محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1209
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بشير را اسير كرد و سوى مأمون فرستاد . و مأمون سوى رشيد فرستاد به طوس . و رشيد سخت بيمار بود . او را پيش بردند . رشيد او را گفت : اى عدوّ الله ، تو و برادرت خامل ، و رشيد نام رافع بگردانيد و او را خامل خواند ، و گفت : شما خراسان بر من بگردانيديد تا مرا در اين ناتوانى بدين سفر دراز بايست آمدن ، و الله كه من ترا به عبرتى بكشم كه هرگز هيچكس را بدين سختى نكشند . پس بفرمود تا قصّابى بياوردند و او را گفت تا اندامهاى او را از يك ديگر جدا كرد به كارد . هر چه اندر دست و پاى او بند بود همه از يك ديگر جدا كردند پيش رشيد . پس او را به چهارده پاره كردند . و رشيد از پس آن به ده روز بمرد . و رشيد به طوس به سراى احمد بن الحميد الطوسى فرود آمده بود و هم اندر آن سراى بمرد ، و اندر آن سراى به گور كردندش . و عبد الحميد را ابو غانم خواندندى به كنيت ، و او از بنى طى بود ، و رشيد او را بزرگ داشتى . و آنجا كه گور او است مثقّب خوانند ، و شب شنبه بمرد نيم شب سه روزه شده از ماه جمادى الآخر به سال صد و نود و سه . و فضل بن ربيع حاجبش بود و اسماعيل بن صبيح دبيرش بود . [ و او را سه خادم بود : يكى مسرور و ديگر رشيد و ديگر حسين . ايشان او را بشستند ، و صالح پسرش با او بود بر وى نماز كرد . ] و آن روز كه بمرد چهل و پنج ساله بود . و بيست و سه سال و دو ماه و شانزده روز خليفت بود . و مردى بود به گونه سپيد و به موى جعد و نيكوروى ، و سپيدى اندر آمده . و چون بمرد سيزده پسر مانده بودش : محمّد الامين و عبد الله المأمون و قاسم المؤتمن و على و صالح اين پنج تن بودند ، و ديگر هشت پسر بودند همه را نام محمّد و كنيتهاشان مختلف بود ، ابو اسحق معتصم و اين آن پسر است كه از پس مأمون خليفت بود ، و محمّد ابو عيسى و محمّد ابو يعقوب و محمّد ابو العبّاس و محمّد ابو سليمان و محمّد ابو على و محمّد ابو احمد ، و چهار دختر ماندش . و زن آزاد دو بودش : يكى زبيده ام جعفر بنت ابى جعفر المنصور ، و اين مادر محمّد الامين بود ، و امة العزيز مادر پسرش على . مادر فرزندان بودش : يكى از ايشان مراجل مادر مأمون ، و مارده مادر معتصم .